فوتبال مدرن چطور قربانی گواردیولا شد

فابیو کاپلو، سرمربی سابق رم، معتقد است که پپ گواردیولا با تیمهای قدرتمند بارسلونا و منچسترسیتی، فوتبال را خراب کرده است. او گواردیولا را "مغرور" میداند و ادعا میکند که سبک تیکیتاکای او، "فوتبال را کشته" است.
به گزارش "ورزش سه"، این ادعاها در حالی مطرح میشود که بسیاری، گواردیولا را یکی از بهترین مربیان تاریخ فوتبال میدانند. با این حال، برخی از چهرههای برجسته فوتبال، مانند کاپلو، معتقدند که او بیشتر از آنکه به فوتبال خدمت کرده باشد، به آن آسیب رسانده است!
کاپلو خاطرات خوبی از همکاری کوتاه خود با گواردیولا در رم ندارد. او در مصاحبهای با ال موندو گفت:"او آمد و به من گفت که چگونه کارم را انجام دهم. به او گفتم: برو کمی قدم بزن و بعد برگردیم صحبت کنیم. بحث همینجا تمام شد."
اما واقعیت این است که این بحث هنوز هم ادامه دارد. کاپلو و گواردیولا هنوز هم بر سر فلسفه فوتبالی این مربی کاتالان اختلاف نظر دارند.
کاپلو گفت: "تنها قهرمانی چمپیونزلیگ که او با منچسترسیتی به دست آورد، زمانی بود که در بازیهای حساس، دست به تغییرات عجیب و غریب نزد. اما در سالهای دیگر، چه در منچستر و چه در مونیخ، او همیشه میخواست خودش قهرمان باشد. او تغییراتی ایجاد میکرد و چیزهایی اختراع میکرد تا بگوید: این بازیکنان نیستند که پیروز میشوند، من هستم. همین غرور او باعث شد چندین قهرمانی چمپیونزلیگ را از دست بدهد. من به او احترام میگذارم، اما نظرم کاملاً واضح است. علاوه بر این، حتی اگر تقصیر او نباشد، او آسیب زیادی به فوتبال وارد کرده است."
مشخص است که این موضوع جنبه شخصی دارد، اما کاپلو تنها کسی نیست که این ادعا را مطرح میکند...
بارسلونای درخشان پپ
درحالیکه دستاوردهای گواردیولا با منچسترسیتی، بهدلیل حمایتهای مالی، مدتهاست مورد بحث و اختلافنظر قرار دارد، تیم بارسلونای او تقریباً بهطور جهانی بهعنوان یکی از بزرگترین تیمهای تاریخ -و شاید حتی بزرگترین آنها- شناخته میشود. همانطور که ژاوی، هافبک کلیدی این تیم، اشاره کرد، این نهتنها بهخاطر «بردن همهچیز» بود، بلکه بهخاطر «نحوه بردن» آنها بود.
گواردیولا همانطور که همیشه خودش هم اعتراف کرده، شانس بزرگی داشت که تیمی را در اختیار گرفت که شامل کارلس پویول، ژاوی، آندرس اینیستا و البته لیونل مسی بود؛ تیمی که فقط دو سال پیش از آن لیگ قهرمانان را فتح کرده بود.
با این حال، نقش او در دوره موفقیت بیسابقه بارسا را بههیچوجه نمیتوان کماهمیت جلوه داد. او سبکی از بازی را پیاده کرد که بهترین عملکرد را از برخی از بااستعدادترین بازیکنان تاریخ بیرون کشید.

بارسا نهتنها توپ را بهشکلی درخشان حفظ میکرد، بلکه با شدت و جدیت برای پس گرفتنش تلاش میکرد و همین ترکیب مالکیت توپ و پرس سنگین بود که آنها را تقریباً بینقص میکرد.
در واقع، پیروزی 5-0 مقابل رئال مادرید در ورزشگاه نوکمپ در سال 2010 یک شاهکار ورزشی بود؛ یکی از لذتبخشترین نمایشهای فوتبال مالکانه که تا به حال دیده شده است. اما شاید همینجا بود که «مشکل» پپ شروع شد، چون تقریباً همه مربیهای دیگر در دنیا برای تقلید از «تیکیتاکا» دستبهکار شدند.
گواردیولا فوتبال را کشت
پاتریس اورا دو بار از نزدیک شاهد درخشش بارسلونا بود. این مدافع کناری فرانسوی در هر دو فینال لیگ قهرمانان اروپا که منچستر یونایتد در سالهای 2009 و 2011 مقابل بارسلونا شکست سنگینی خورد، در ترکیب اصلی تیمش حضور داشت.
او همچنین مجبور بوده تحمل کند که باشگاه سابقش در دهه گذشته جایگاه خود را بهعنوان قدرت برتر فوتبال انگلیس به منچسترسیتی تحت هدایت گواردیولا واگذار کرده است. به همین خاطر میداند که نظراتش درباره این مربی سابق اسپانیایی ممکن است مغرضانه تلقی شود.
با این حال اورا قاطعانه میگوید که هرچند "فکر میکنم گواردیولا یکی از بهترین مربیان تاریخ است اما با این حال با استراتژی هجومی تکراری و خودکارش فوتبال را کشت."

اورا در برنامه "ریو فردیناند پرزنتز" توضیح داد: "وقتی این را میگویم، به این دلیل است که حالا ما ربات داریم. همه میخواهند مانند گواردیولا بازی کنند. دروازهبان باید شماره 10 باشد! همه میخواهند فوقالعاده بازی کنند، اما این تیکیتاکا را فقط گواردیولا میتواند اجرا کند. چرا همه از آن کپی میکنند؟ دیگر خلاقیتی نداریم. دیگر نابغهای در فوتبال نیست.
دیگر هیچوقت بازیکنی مانند رونالدینیو نمیبینید، چون وقتی جوان است، میدانید مربی به او چه میگوید؟ اگر توپ را پاس ندهی، میگذارمت روی نیمکت. اما همه فوتبال از خیابانها میآید."
طرفدار بازیکنان نمایشی نیست؟
اشاره اورا به رونالدینیو هدفمند به نظر میرسد، هرچند باید گفت که افسانه اخراج این ستاره برزیلی توسط گواردیولا بلافاصله پس از به دست گرفتن هدایت بارسلونا در تابستان 2008، بعدها توسط هر دو طرف رد شد.
با این حال، تصور اینکه چنین بازیکن درخشان و غیرقابل پیشبینیای بتواند در ساختار سفت و سختِ ساخته شده توسط گواردیولا در نوکمپ شکوفا شود، دشوار است.
زلاتان ابراهیموویچ، دیگر شخصیت غیرعادی در فوتبال مدرن، قطعاً در چارچوب مدرسهمانند بارسلونا -که فارغالتحصیلان لاماسیا مانند مسی به آن عادت داشتند- احساس غریبی و محدودیت میکرد. به همین خاطر گواردیولا هنوز هم با این ادعا که نمیخواهد با بازیکنان آزاد کار کند، دست به گریبان است.
جک گریلیش مثال بارزی در این مورد است. این وینگر کمحرف شاید نقش کوچکی در موفقیت سهگانه سیتی داشته باشد، ولی بدون شک در اتحاد انتظارات را برآورده نکرده و دیگر شباهتی به استعداد هیجانانگیزی که در باشگاه سابقش یعنی استون ویلا داشت، ندارد.

بیانضباطی آشکار گریلیش در افت او نقش داشته ولی گواردیولا نیز به خاطر اینکه به نظر میرسد استعداد او را به خاطر منافع گروه سرکوب کرده، مورد انتقاد قرار گرفته است.
دیگر جادویی وجود ندارد
با این حال، منصفانه نیست که افول بازیکنان خلاق و نمایشی را تنها به گردن گواردیولا بیندازیم.
هافبکهای هجومی فوقالعادهای مانند کوین دیبروینه و برناردو سیلوا زیر نظر سرمربی سیتی شکوفا شدند و هرچند ممکن است از آنها خواسته شود سختتر از شماره 10های گذشته کار کنند، این نتیجه مسیری است که فوتبال در 15 سال گذشته طی کرده است.
همانطور که تیاگو آلکانتارا، فوتبالیست خارقالعاده و مورد علاقه گواردیولا، به گاردین گفت:"فوتبال ریتم و سرعت متفاوتی پیدا کرده است: سریعتر، فیزیکیتر. نقش شماره 10 تقریباً محو شده است. فوتبالیستها بیشتر کار میکنند، اما سریعتر، و به همین خاطر کمتر جادو و خیالپردازی در زمین میبینیم. آن بازیکنی که متفاوت است را از دست میدهید؛ آن بازیساز آرامی که تکنیک بینظیری دارد، دیگر فرصتی برای خودنمایی پیدا نمیکند."

قدرت بدنی و تواناییهای جسمانی اکنون در بازیکنان جوان به کالاهایی پرطرفدار تبدیل شدهاند و نمیتوان گواردیولا را مسئول این تغییر در استراتژی جذب بازیکن دانست، زیرا تیم بارسلونای او دقیقاً یک تیم غولپیکر نبود.
برعکس مسی و همتیمیهایش ثابت کردند که نهتنها میتوان تیمهای بزرگتر و قویتر را شکست داد، بلکه میتوان با اجرای حرکات دقیق و تمرینشده، آنها را دور زد و بازی را کنترل کرد - چیزی که برای بسیاری از طرفداران فوتبال، پس از آن "فوتبال دفاعی" که مربیانی مانند ژوزه مورینیو و رافا بنیتس قبل از ظهور گواردیولا ارائه میکردند، یک پیشرفت واقعاً خوشایند بود.
همه 10 سال سعی کردند از او کپی کنند
کاپلو استدلال میکند که موفقیتهای دورانساز بارسلونا باعث به وجود آمدن تعداد زیادی مربی شبیه گواردیولا شد، بهخصوص در کشورهایی مانند ایتالیا که از قبل فرهنگ فوتبالی متفاوتی با اسپانیا داشتند.
سرمربی سابق آث میلان به ال موندو گفت:"همه 10 سال سعی کردند از او کپی کنند. این کار فوتبال ایتالیا را خراب کرد و هویتش را از دست داد. من گفتم: بس کنید، شما بازیکنان گواردیولا را ندارید!
این ایده مسخره که فقط خوب بازی کردن کافی است، فاجعهبار و کسالتآور بود و بسیاری را از فوتبال دور کرد. فقط کافی است خلاصه بازی را ببینید، پس چرا باید 90 دقیقه پاسهای تکراری بدون جنگندگی و دویدن را تماشا کنید؟"
خورخه والدانو، برخلاف کاپلو، طرفدار گواردیولا و سبک بازی اوست، اما او نیز قبول دارد که ما در دورهای نگرانکننده از یکسانسازی هستیم که بدون شک به تیکیتاکا مرتبط است.
قهرمان جام جهانی گفت: "آکادمیها بازیکنان متوسط را بهتر میکنند، اما جلوی بازیکنان خاص را میگیرند. حالا همه یک جور تمرین میکنند. استفاده بیش از حد از فوتبال تک ضرب و دو ضرب، دریبلها، فریبها و لحظات غیرقابلپیشبینی که فوتبال را هیجانانگیز میکردند را از بین برده است."

البته، وقتی صحبت از کیفیت زیباییشناختی یک سبک خاص فوتبال میشود، زیبایی واقعاً به نظر بیننده بستگی دارد.
بسیاری از طرفداران فوتبال در سراسر دنیا با ادعای معروف آنیباله فراسی که میگوید نتیجه تساوی بدون گل نتیجه ایدهآل است، موافق هستند و از شاهکار دفاعی ژوزه مورینیو در نوکمپ بیشتر لذت میبرند تا از اینکه بازیکنان پپ، منچستر یونایتد را در چرخوفلک پاسهایشان قرار دهند و با چرخش توپ آنها را دچار سرگیجه کنند.
مدافعان دیگر یارگیری بلد نیستند
با این حال، تغییرات تاکتیکی خاص، بازی و بازیکنان را تحت تأثیر قرار میدهند. به همین دلیل، جورجو کیهلینی، مدافع افسانهای، معتقد است که چیزی که او "گواردیولیسم" مینامد، "بسیاری از مدافعان ایتالیایی را خراب کرده است."
اسطوره یوونتوس گفت: "آنها اکنون میدانند چگونه ریتم بازی را تنظیم کنند و توپ را پخش کنند، اما دیگر یارگیری بلد نیستند. وقتی جوان بودم، تمرینهایی میکردیم که حس کنیم چگونه یار مقابلمان را مهار کنیم. امروزه، در موقعیت ارسالها، مدافعان ایتالیایی -و من فقط میتوانم درباره مدافعان ایتالیایی صحبت کنم- یارشان را مهار نمیکنند.
این خیلی حیف است، چون داریم بخشی از DNA خودمان و برخی از ویژگیهایی که باعث میشد در دنیا بدرخشیم را از دست میدهیم. اما ما هرگز نمیتوانیم تیکیتاکای اسپانیا را بازی کنیم، چون جزو فلسفه ما نیست." البته گواردیولا از آنها نخواسته یا مجبورشان نکرده که فلسفه او را بپذیرند.

تنها هدف او در ابتدای کارش، بردن بازیها در نوکمپ بود نه تأثیرگذاری بر مردم کشورهای دیگر. و فراموش نکنیم که خود گواردیولا شاگرد یوهان کرویف هلندی است و از مارچلو بیلسا آرژانتینی و دیگران نیز چیزهای زیادی آموخته است.
درست است که نگرانیهای جدی درباره مسیر فوتبال وجود دارد، بهخصوص از نظر کاهش اهمیت بداههپردازی، و گواردیولا بدون شک نقش اصلی را در تحولات اخیر بازی داشته است.
اما نکته همینجاست: فوتبال همیشه در حال تغییر است و هر اقدامی واکنشی به دنبال دارد (مانند "فوتبال تمامهجومی" یورگن کلوپ). حتی در سال گذشته نیز شواهدی دیدیم که نشان میدهد گواردیولا نیز ممکن است مجبور شود خود را با حریفان جسورتر و مستقیمتر وفق دهد.
بنابراین، اینکه بسیاری از مربیان نوظهور از ایتالیا و سراسر جهان روشهای او را برای مطالعه انتخاب کردهاند، تقصیر گواردیولا نیست. اگر چیزی باشد، این بزرگترین دستاورد اوست. تقلید صادقانهترین نوع تمجید است و چه خوب چه بد، کمتر مربیای مانند گواردیولا این اندازه شاهد تقلید از خودش بوده است.
منبع: گل