به گزارش خبرگزاری مهر، گروه جامعه: امیرحسین رادمهر، جهادگر بسیجی که همواره در مسیر خدمت به مردم و انجام فعالیتهای جهادی قدم برمیداشت، در حین اعزام برای پروژه محرومیتزدایی، بر اثر سانحه رانندگی به دیار حق شتافت. او که از کودکی در مسیر ایمان و جهاد حرکت میکرد، آرزوی شهادت را در دل داشت و سرانجام در همین مسیر به آرزوی خود رسید.
پدر امیر حسین رادمهر شهید جهادگر در گفتگو با خبرنگار مهر گفت: امیرحسین به آرزوی شهادتش رسید. از همان کودکی مسیر زندگیاش مشخص بود. اهل مسجد بود، اذان میگفت، در هیئتهای مذهبی شرکت میکرد و همواره به دنبال فعالیتهای جهادی بود. هیچکس او را مجبور نکرده بود، بلکه خودش با اشتیاق و علاقه این مسیر را انتخاب کرده بود.
از ۱۷ سالگی پیگیر اعزام به عنوان مدافع حرم بود، اما به دلیل شرایط سنی امکانش را نداشت. با این وجود، هیچگاه از هدفش دور نشد و تا لحظه آخر برای رسیدن به آن تلاش کرد.
علاقه و اشتیاق او به حدی بود که حتی از مادرش میخواست دعا کند که به شهادت برسد. من به عنوان پدرش اطلاع چندانی از فعالیتهای جهادی او نداشت، چرا که امیرحسین این مسائل را به کسی نمیگفت. فقط مادرش در جریان بود و او نیز همیشه دعاگوی پسرش بود.
شب قبل از حادثه، امیرحسین پس از صرف شام به مادرش گفت که قصد دارد به خانه دوست طلبهاش برود و صبح همراه بچههای جهادی برای کارهای جهادی اعزام شود. این موضوع را حتی به من هم نگفت. از آنجا که گاهی پیش میآمد که شب را در خانه دوستش بماند، من نیز به او شک نکردم و از او سوالی نپرسید.
فردای آن روز، زمانی که خبر حادثه رسید، حدس زدم که اتفاقی برای او افتاده است. اما جزئیات را نمیدانستم تا زمانی که خبر قطعی به من داده شد. در حالی که اطرافیان نگران بودند که چطور این خبر را به مادر امیرحسین بدهند، در آخر خودم تصمیم گرفتم این کار را انجام دهم.
من وقتی وارد خانه شدم، مادر امیرحسین از من پرسید که چه شده است. و تنها یک جمله گفتم: "امیرحسین به آرزویش رسید." در همان لحظه، مادرش گریه کرد و با آرامش گفت: "خدا را شکر." این واکنش مادرش برای همه عجیب بود. کسی انتظار نداشت که او با چنین صبر و ایمانی با این خبر مواجه شود. در حالی که اطرافیان نگران حال او بودند، او تنها شکرگزار خداوند بود که پسرش به چیزی که همیشه آرزویش را داشت، دست پیدا کرده است.
پدر امیرحسین که تا قبل از آن حال مساعدی نداشت، با دیدن آرامش همسرش، خودش نیز آرامش عجیبی را احساس کرد.
پدرش میگفت: فامیلها و دوستان از این واکنش مادر امیرحسین متعجب بودند. آنها انتظار داشتند که او با شنیدن این خبر بیتاب شود، اما او فقط خدا را شکر میکرد.
امیرحسین در مسیری که از کودکی برای خود انتخاب کرده بود، به آرزویش رسید. شهادتی که سالها در انتظارش بود، بالاخره نصیبش شد و خانوادهاش نیز با صبر و افتخار، این حقیقت را پذیرفتند.